|
|
|
یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم. |
|
|
|
یه روز یه پسر میره خواستگاری دختره میگه می خوام درس بخونم پسره میگه عیبی نداره یه ساعت دیگه برمی گردم |
|
|
|
گنجیشکه با موتور تصادف میکنه.....بیهوش میشه....میندازنش تو قفس...به هوش که میاد میله ها رو میبینه ..میزنه تو سر خودش میگه خاک بر سرم شد....موتوریه مرد..... |
|
روز قیامت از چوپان دروغ سئوال میکنند :میگند :اسم |
|
|
|
یک روز یک مرد یک ۲۵ تومانی رو زمین می بینه دولا مشه اون را ورداره بعد میگوزه میگه برای ۲۵ تومنی ام دزگیر گزاشتند |
|
ترکه از هالمیره از پزیرایی میاد |
|
رشتی کتاب چاپ می کنه اولش مینویسه تقدیم به پدرم که دوست صمیمی بابابم بود!! |
|
یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: جریان این ماهیه چیه؟ میگه: دارم برای شام میبرمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما! |
|
یارو داشته می رفته نگو داشته بر می گشته |
|
|
|
یه پرگار ضربه ی مغزی می شه شش ضلعی می کشه |
|
یه روز یه مرده از حال میره از اتاق پزیرایی سر درمی یاره |
|
یه روز یه ترکه می خواست بره بهشت زهرا گل فروشی بسته بود بجاش کمپوت خرید |
|
یه ترکه نماز قضا زیاد داشت زیر جا نمازش کاربن گذاشت |
|
یه روز از بابای شهید فهمیده می پرسن: از پسرت راضی هستی؟ |
|
یه روز یه ترکه توی صندوق صدقات پول می ندازه. داره از خیابون رد میشه یه ماشین میزنه بهش پرتش میکنه کنار خیابون. می بینه یکی دیگه داره تو اون صندوقه پول میندازه. میگه: پول ننداز. صندوق خرابه! |
|
یارو راهبه هفت- هشت سال تو یک قبیله آفریقایی زندگی کرده بوده و تو این مدت کلی از آداب تمدن -مثل کشاورزی و خونه آجری ساختن و صد البته یکتا پرستی و الخ- رو یادشون داده بوده... یک روز هوا میکنه که بهشون انگلیسی هم یاد بده. خلاصه رئیس قبیله رو صدا میکنه، باهم شروع میکنن قدم زدن تا میرسن به یک درخت. راهبه اشاره میکنه به درخته، میگه: «درخت». رئیس قبیله کلشو تکون میده، اشاره میکنه به درخت، میگه: درخت! راهبه کلی حال میکنه، یکم جلوتر اشاره میکنه به یک کوه، میگه: «کـوه» بازم رئیس قبیله کلشو تکون میده، میگه: کوه! خلاصه به همین منوال جناب راهب کلی زبان به جناب رئیس قبیله یاد میده، تا اینکه بین درختا میرسن به یک زن و مرده که شدیداً به کار خیر مشغول بودن... راهبه یکم فکر میکنه، میگه: «دوچرخهسواری!» رئیس قبیله اخم میکنه، نیزشو در میاره، میزنه مردک بدبخت رو لت و پار میکنه. راهبه کف میکنه، میره بهش (صد البته به زبون بومی) میگه: بابا من این مدت این همه راجع به صلح و دوستی چیز یاد شما دادم، چرا زدی این بدبخت رو کشتی؟ رئیس قبیله اشاره میکنه به زنه، میگه: «دوچرخه من!» |
|
|
|
ترک میره رستوران پیش خدمت میگه: |
|
|
|
به ترکه میگن چرا یک حرف رو باید برات دوبار تکرار کنن |
|
|
|
یه ترکه باسه اولین بار جلوی آیینه میره .با خودش میکه این چهره چقدر برام آشناست.بعد مگه او او من اینو توی آرایشگاه دیدم |
|
یکی میمیره می ره بهشت زیر پای مادرا له می شه |
|
|
|
یکی می ره سربازی دور کلاش قرمزی |
|
یه روز یه خرگوشه این قدرهویج |
|
|
|
قوانین فیلمهای هالیوود |
|
|
|
اگه گفتین ترکها وقتی بچه هاسشون نمی خوابن چی میکنن؟ |
|
یه روز به یه ترکه میگن سه تا ارزو بکن میگه دوست دارم یه پیکان داشته باشم |
|
سوار کاری در عرصه ی مسابقه بر اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت . اسب تاختن آورد و سوار از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد : آهای ...! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید . |
|
یکی شلوارش رو بر عکس می پوشه . ننش می بینه بهش می گه : الهی قربونت برم . وقتی میری انگار داری میایی . |
|
یه روز آقای اضراییل (عضراعیل) می ره سراغ آقای غضنفر تا جونش رو بگیره بعدش غضنفر خودش رو می زنه به مردن . بعد حدس می زنید چی شد !! هیچی دیگه جک تموم شد . |
|
یک ایرانی با یک خارجی ازدواج می کنند خارجی اسمش بیل هست مرند رستوران مادر دختر زنگ میزنه می گوید چکار می کنی میگه دارم با بیل غذا می خورم می گه وای خدا مرگم بده قاشق نداشتی با بیل غذا میخوری |
|
خروسه می خواسته زن بگیره پول نداشته می ره گالینا بلانکا می خره!!! |
|
ضرات امتحانات : افزایش بار علمی به طور نا خواسته ! کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاری ! برای معلمان ! افزایش خشونت علیه حیوانات (خر زنی !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش های غلط تقلبی ! سردرد حاصل از تمرکز شدید برای یافتن راههای مدرن تقلب |
|
میدانی درد بی درمان چیست؟؟ دردیست که درمان ندارد عشقیست که معشوق ندارد بوستانیست که گل ندارد گلیست که بلبل ندارد بلبلیست که دل ندارد دلیست که قرار ندارد قلبیست که ایمان ندارد وسرانجام مطلبیست که پایان ندارد |
|
خدا رو دوست دارم چون *آی دیش* همیشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پی ام ها* جواب میده خدا رو دوست دارم چون حرفای آدم رو *سند توآل* نمی کنه خدا رو دوست دارم چون هیچ کسی رو *ایگنور* نمی کنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست |
|
|
|
یک بنده خدایی لنگ بوده و روی کشتی هم کار می کرد هروقت از سرکارش می آمده تمام بدنش خیس بوده زنش باهاش دعوا می کنه این چه وضعیه تو چرا هر وقت می آیی همه لباسهایت خیس است |
|
می دونیدجراشب اول قبر همراه ترکها به جای دو تا فرشته ۶۲ تا فرشته همراهشون می شه؟ دوتای اولی که نکیر ومنکر هستند۶۰ تای دیکه برای اینکه جریان ره بهش بفهمونن. |
|
اول از همه یه آرزو واسه شما |
|
یه نفر کولرش خراب میشه . با عصبانیت به بچه هاش می گه : مگه نگفتم ۴ نفری جلوی کولر نشینید |
|
|
|
یه چوب کبریت سرشو می خوارونه و اتش میگیره. |
|
خره لنز میزنه میره جنگل حیونا جنگل چب چب نگاش میکونن خره میگه چیه مگه آهو ندیدین.((سوکینه چشم آبی)) |
|
|
|
یه دیوونه درخونه خودشو می زنه فرار می کنه |
|
|
|
دو تا چینی میخورن بهم میشکنن |
|
یه روز خودکار قرمزه باباش میمیره تا یه هفته سیاه می نویسه |
|
یه روز پرتغال خودش رو میزنه تو دیوار میگه می خوام خونی شم |
|
|
|
غضنفر می ره سینما می بینه چراغ ها خاموشه برمی گرده |
|
یکمرغ عشق با یک یاکریم عروسی میکنه اسمه بچشون میشه کریم عشقی |
|
یک چوب کبریت سرش رو میخارونه اتش می گیرید |
|
غضنفر میره بدنسازی بهش میگن هفته اول بدن درد میگیری میگه باشه میرم هفته دوم میام |
|
دوتا میخ میرن تو آب. زنگ می زنند .فرار می کنند. |
|
|
|
می دونید چه جوری میشه یه اصفحانی رو زجر داد ؟ ببندیدش به تیر چراغ برق بعد بهش بگید کوچه اونطرفی شام میدن |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 11:36 توسط S.aH
|